تبلیغات
نوای طرب - شیدایی فراق

شیدایی فراق

جمعه 30 بهمن 1394  08:10 ب.ظ

سلام،

واپسین ساعات بهمن ماه برایتان قرین تندرستی و شادکامی باد.

در سنت ما شیعیان مرسوم است که عصرگاهان جمعه را به یاد و نام آن عصاره غایب از نظر هستی اختصاص می‌دهند و حال و هوای رسانه رسمی و محافل مذهبی نیز آمیخته همین موضوع است. پس اجازه دهید شعر امروز را به غزلی از جناب فخرالدین عراقی اختصاص دهم که بسیار به حال و هوای این ساعات مرتبط است. و چه بسا در همین حال و هوا سروده شده باشد. گرچه بعید است که در این حال و هوا زمزمه شده باشد. به هر روی عرضه می‌دارم که این غزل را جناب شجریان با همنوازی سنتور مرحوم صارمی در دستگاه همایون اجرا و در آلبوم فاخر همایونمثنوی عرضه نموده‌اند. بخوانید و حظ ببرید:

 

بیا که بی تو به جان آمدم ز تنهایی

نماند صبر و مرا بیش ازین شکیبایی

 

بیا که جان مرا بی تو نیست برگ حیات

بیا که چشم مرا بی تو نیست بینایی

 

بیا که بی تو دلم راحتی نمی‌یابد

بیا که بی تو ندارد دو دیده بینایی **

 

اگر جهان همه زیر و زبر شود ز غمت

تو را چه غم که تو خو کرده‌ای به تنهایی  **

 

حجاب روی تو هم روی توست در همه حال

نهانی از همه عالم ز بس که تنهایی  **

 

عروس حسن تو را هیچ در نمی‌یابد

به گاه جلوه، مگر دیده تماشایی  **

 

ز بس که بر سر کوی تو ناله‌ها کردم

بسوخت بر من مسکین دل تماشایی


ندیده روی تو از عشق عالمی مرده

یکی نماند اگر خود جمال بنمایی  **

 

ز چهره پرده بر انداز تا سر اندازی

روان فشاند به روی تو ز شیدایی

 

به پرده در چه نشینی، چه باشد ار نفسی

به پرسش دل بیچاره‌ای برون آیی  **

 

نظر کنی به دل خسته شکسته دلی

مگر که رحمتت آید بر او ببخشایی  **

 

دل عراقی بیچاره آرزومند است

امید بسته که تا کی نقاب بگشایی  **


** این ابیات در آواز نیامده است.

 


نوشته شده توسط: محمود | آخرین ویرایش:جمعه 30 بهمن 1394 | نظرات() 

برچسب ها: شجریان ، منصور صارمی ، همایون ، همایونمثنوی ، فخرالدین عراقی ،
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر