تبلیغات
نوای طرب - موش آهن‌خور و عقاب پسر بر

موش آهن‌خور و عقاب پسر بر

جمعه 27 آذر 1394  02:29 ب.ظ

در اثر فخیم کلیله و دمنه که به تصحیح مرحوم مینوی رسیده، آمده است:

بازرگانی اندک مال بود و می‌خواست سفری رود. صد من آهن داشت که در خانه دوستی بر وجه امانت نهاد و برفت. چون باز آمد امین ودیعت فروخته بود و بها خرج کرده. بازرگان روزی به طلب آهن نزد او رفت. مرد گفت: آهن در بیغوله نهاده بودم و در آن احتیاطی نکرده. تا من واقف شدم موش آن را تمام خورده بود. بازرگان گفت: آری موش آهن را نیک دوست دارد و دندان او بر خاییدن آن قادر باشد.

امین دغل‌کار شاد گشت، یعنی که بازرگان نرم شد و دل از آهن برداشت. گفت: امروز مهمان من باش. گفت: فردا باز آیم. بیرون شد و پسری از خانه او ببرد. چون بطلیبدند و ندا در شهر اوفتاد، بازرگان گفت: من عقابی را دیدم که کودکی می‌برد. امین فریاد کرد که محال چرا می‌گویی؟ بازرگان بخندید و بگفت: دل، تنگ چرا می‌کنی؟ در شهری که موش آن صد من آهن بتواند خورد، عقاب نیز کودکی بر تواند داشت. امین دانست که حال چیست. گفت: آهن موش نخورد، پسرم باز ده و آهن بستان!

 


نوشته شده توسط: محمود | آخرین ویرایش:جمعه 27 آذر 1394 | نظرات() 

سحر
دوشنبه 21 دی 1394 02:06 ب.ظ
سلام
برایتان موفقیت توام با سر بلندی آرزومندم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر