نوای طرب

جمعه 7 بهمن 1390

بی همگان به سر شود

نویسنده: محمود   

سلام،

شعر بلند بی تو به سر نمی شود حضرت مولانا جلال الدین بلخی، از جمله اشعاری است که همواره مورد توجه ادیبان و خوانندگان و نوازندگان ایرانی بوده است و در دستگاههای مختلف و با شیوه های گوناگون زمزمه شده است. اجازه دهید این شعر را که آقای شجریان در آلبوم بی تو به سر نمی شود و نیز کنسرت همنوا با بم در دستگاه نوا و با همخوانی نفیس همایون شجریان اجرا کرده است، تقدیم کنم:

 

بی همگان به سر شود، بی تو به سر نمی شود

داغ تو دارد این دلم، جای دگر نمی شود

 

دیده عقل مست تو، چرخه چرخ، پست تو

گوش طرب به دست تو، بی تو به سر نمی شود

 

دل بنهند برکنی، توبه کنند، بشکنی

این همه خود، تو می‌کنی، بی تو به سر نمی شود

 

گاه سوی وفا روی، گاه سوی جفا روی

آن منی کجا روی، بی تو به سر نمی شود

 

جان ز تو نوش می‌کند، دل ز تو جوش می‌کند

عقل خروش می‌کند، بی تو به سر نمی شود

 

خمر من و خمار من، باغ من و بهار من

خواب من و قرار من، بی تو به سر نمی شود  **

 

گر تو سری قدم شوم، ور تو کفی علم شوم

ور بروی عدم شوم، بی تو به سر نمی شود 

 

خواب مرا ببسته‌ای، نقش مرا بشسته‌ای

وز همه‌ام گسسته‌ای، بی تو به سر نمی شود

 

خمر و خمار من تویی، باغ و بهار من تویی

خواب و قرار من تویی، بی تو به سر نمی شود

 

جاه و جلال من تویی، ملکت و مال من تویی

آب زلال من تویی، بی تو به سر نمی شود

 

بی تو اگر به سر شدی زیر جهان زبر شدی

کاخ ارم، صغر شدی، بی تو به سر نمی شود

 

گر تو نباشی یار من، گشت خراب کار من

مونس و غمگسار من، بی تو به سر نمی شود  **

 

بی تو نه مردگی خوشم، بی تو نه زندگی خوشم

سر ز غم تو چون کشم، بی تو به سر نمی شود

 

هر چه بگویم ای سند، نیست جدا ز نیک و بد

هم تو بگو به لطف خود، بی تو به سر نمی شود  **

 

** این ابیات در آواز نیامده است.

جمعه 9 دی 1390

خوشتر از دوران عشق ایام نیست

نویسنده: محمود   

سلام،

جای شما دوستان خالی. دو روز پیش در جوار مرقد حضرت سعدی بودم و مانوس با گوهر ادبی این بزرگمرد سپهر ادب و فرهنگ ایران. بی مناسبت ندیدم که امروز شعری از حضرتش را که آقای شجریان در سال ۱۳۶۹ در کنسرت بزرگداشت باربد در تاجیکستان اجرا کرده است، تقدیم کنم. این کنسرت با همنوازی تنبک مجید خلجی، سه تار رضا قاسمی و کمانچه محمود تبریزی زاده در دستگاه افشاری اجرا شده است.

 

خوشتر از دوران عشق، ایام نیست

بامداد عاشقان را شام نیست

 

مطربان رفتند و صوفی در سماع

عشق را آغاز هست، انجام نیست

 

کام هر جوینده‌ای را آخریست

عارفان را منتهای کام نیست

 

از هزاران در یکی گیرد سماع

زان که هرکس محرم پیغام نیست

 

آشنایان، ره بدین معنی برند

در سرای خاص، بار عام نیست

 

تا نسوزد، بر نیاید بوی عود

پخته داند کاین سخن با خام نیست

 

هر کسی را نام معشوقی که هست

می‌برد، معشوق ما را نام نیست

 

سرو را با جمله زیبایی که هست

پیش اندام تو، هیچ اندام نیست

 

مستی از من پرس و شور عاشقی

آن کجا داند که دردآشام نیست

 

باد صبح و خاک شیراز، آتشی است

هر که را در وی گرفت، آرام نیست  **

 

خواب بی هنگامت از ره می‌برد

ورنه بانگ صبح، بی هنگام نیست  **

 

سعدیا چون بت شکستی، خود مباش

خودپرستی کمتر از اصنام نیست

 

** این ابیات در آواز نیامده است.

 

 

شنبه 5 آذر 1390

غم عشق

نویسنده: محمود   

سلام،

مدتی این مثنوی تاخیر شد. از این بابت پوزش می طلبم. نایب الزیاره شما در سرزمین وحی بودم.

اجازه دهید یادداشت امروز را به تصنیفی از مرحوم علی اكبر خان شیدا اختصاص دهم كه جناب شجریان در جریان کنسرت بی تو به سر نمی‌شود که آلبوم آن نیز به همین نام منتشر شد و با همخوانی فرزندش همایون،در دستگاه نوا اجرا کرده‌اند. البته شایان یادآوری است که همین تصنیف را ایشان قبلا در سه گاه اجرا و در آلبوم رسوای دل عرضه کرده بودند:

 

از غم عشق تو ای صنم

روز و شب، ناله‌ها می‌کنم من

وز قد و قامتت هر زمان

صد قیامت به پا می‌کنم من

 

دست بر زلف تو می‌زنم

روز خود را سیه می‌کنم من

عمر خود را تبه می‌کنم من

 

گر به فلک می‌رسد،

آه من از غمت،

چشم تو دل می‌برد، دلربا

با من شیدا نشین،

حال نزارم ببین،

بیش ازین بد مکن،

فتنه به کارم مکن، بی‌وفا

 

آیین وفا و مهربانی،

در شهر شما مگر نباشد

 

سر کوی تو تا چند آیم و شم

ز وصلت بی نوا، چند آیم و شم

سر کویت برای دیدن تو

نترسی از خدا؟ چند آیم و شم

 

گناه من چه بوده بی‌مروت

تقصیرم چه بوده بی‌حمیت

 

صبر بر جور تو می‌کنم

روز خود را سیه می‌کنم من

عمر خود را تبه می‌کنم من

شنبه 16 مهر 1390

حكایتی از بایزید

نویسنده: محمود   

سلام،

عطار نیشابوری در کتاب فخیم تذکره‌الاولیاء، حکایتی منثور از بایزید بسطامی را نقل می‌کند که شیخ اجل سعدی، آن را در بوستان به نظم، سراییده است:

بایزید شبی از گورستان می‌آمد. جوانی از بزرگ‌زادگان بسطام بربطی می‌زد. چون نزدیک رسید، شیخ گفت: لا حول و لا قوه الا بالله. آن جوان بربط بر سر شیخ کوبید چندان که هر دو بشکست. شیخ زاویه آمد و بامدادان، بهای بربط به دست خادم خویش داد و با طبقی حلوا روانه آن جوان کرد و عذر خواست و گفت او را بگوی كه بایزید عذر می‌خواهدو می‌گوید كه دوش آن بربط بر سر ما بشكستی. این غرامت بستان و دیگری بخر و این حلوا بخور تا غصه آن از دلت برود. چون جوان، حال چنان دید، بیامد و در پای شیخ اوفتاد و بگریست.

سعدی نیز در بوستان فرمود:

یكی بربطی در بغل داشت مست

به شب، بر سر پارسایی شكست

 

چو روز آمد، آن نیك‌مرد سلیم

بر سنگدل برد یك مشت سیم

 

كه دوشینه معذور بودی و مست

تو را و مرا بربط و سر شكست

 

مرا به شد آن زخم و برخاست بیم

تو را به نخواهد شد الا به سیم

 

از این دوستان خدا بر سرند

كه از خلق بسیار بر سر خورند

 

سه شنبه 29 شهریور 1390

شب تنهایی

نویسنده: محمود   

سلام،

امیدوارم ایام همه به کام باشد. در سال ۱۳۷۱ جناب شجریان و همنوازانی چون داریوش پیرنیاکان، جمشید عندلیبی و همایون شجریان که با تار و نی و تنبک ایشان را همراهی می‌کردند، در جریان کنسرت آمریکای شمالی، غزل معروفی از لسان‌الغیب را در سه گاه اجرا کردند که تقدیم حضورتان می‌کنم:

 

دل از من برد و روی از من نهان کرد

خدا را با که این بازی توان کرد

 

شب تنهاییم در قصد جان بود

خیالش لطفهای بیکران کرد

 

چرا چون لاله، خونین دل نباشم

که با ما نرگس او سر گران کرد

 

که را گویم که با این درد جانسوز

طبیبم قصد جان ناتوان کرد

 

بدان‌سان سوخت چون شمعم که بر من

صراحی، گریه و بربط، فغان کرد

 

صبا گر چاره داری وقت وقتست

که درد اشتیاقم قصد جان کرد

 

میان مهربانان، کی توان گفت

که یار ما چنین گفت و چنان کرد

 

عدو!  با جان حافظ آن نکردی

که تیر چشم آن ابرو کمان کرد

جمعه 4 شهریور 1390

ز دل مهر رخ تو رفتنی نیست

نویسنده: محمود   

سلام،

اجازه دهید تا دیگر بار از آلبوم قاصدککه متاسفانه توقیف شد و همواره باید از عدم انتشار آن با آه و دریغ یاد کرد، ۵ قطعه از دوبیتی‌های بابا طاهر را که توسط آقای شجریان در ماهور اجرا شده است، تقدیم حضورتان کنم:

 

بمیرم تا تو تشنه تر نبینی

شرار آه پر آذر نبینی

چنان از آتش عشقت بسوزم

که از ما رنگ خاکستر نبینی

 

اگر چون نور، صد صورت پذیرم

به هر صورت، به دل، نقش تو گیرم

تو تا عهد منی هرگز نخوابم

تو تا عهد منی هرگز نمیرم

 

ز دل مهر رخ تو رفتنی نیست

غم عشقت به هر کس گفتنی نیست

ولیکن سوزش عشق و محبت

میون مردمان بنهفتنی نیست

 

اگر دل هم نلرزه پس چه ارزه

نخواهم دل که مهر تو نیرزه

گریبون، هر که از دستت کنه چاک

به صد عالم، گریبونت بیرزه

 

برندم همچو یوسف گر به زندان

و یا نالم به غم، چون مستمندان

اگر صد باغبان، خصمی نماید

مدام آیم به گلزار تو خندان

جمعه 14 مرداد 1390

غم عشق

نویسنده: محمود   

سلام

با اجازه شما امروز شعر زیبایی از عطار نیشابوری را که جناب شجریان در سه گاه اجرا و در آلبوم رسوای دل عرضه کرده است، تقدیم می‌کنم:

 

بجز غم خوردن عشقت، غمی دیگر نمی‌دانم

که شادی در همه عالم ازین خوشتر نمی‌دانم

 

گر از عشقت برون آیم به ما و من فرو نایم

ولیکن ما و من گفتن به عشقت در نمی‌دانم

 

ز بس کاندر غم عشق تو از پای آمدم تا سر

چنان بی پا و سر گشتم که پای از سر نمی‌دانم

 

به هر راهی که دانستم، فرو رفتم به بوی تو

کنون عاجز فرو ماندم، رهی دیگر نمی‌دانم

 

دلی کاو بود همدردم، چنان گم گشت در دلبر

که بسیاری نظر کردم، دل از دلبر نمی‌دانم

 

به هشیاری، می از ساغر جدا کردن، توانستم

کنون از غایت مستی، می از ساغر نمی‌دانم  **

 

به مسجد، بتگر از بت باز می‌دانستم و اکنون

در این خمخانه رندان، بت از بتگر نمی‌دانم  **

 

چو شد محرم ز یک دریا همه نامی که دانستم

در این دریای بی‌نامی دو نام‌آور نمی‌دانم  **

 

یكی را چون نمی دانم سه چون دانم كه از مستی

یکی راه و یکی رهرو، یکی رهبر نمی‌دانم  **

 

کسی اندر نمکسار اوفتد، گم گردد اندر وی

من این دریای پر شور از نمک، کمتر نمی‌دانم  **

 

دل عطار انگشتی سیه‌رو بود و این ساعت

ز برق عشق آن دلبر، بجز اخگر نمی‌دانم  **

** این ابیات در آواز نیامده است.

دوشنبه 20 تیر 1390

هست شب، آری شب

نویسنده: محمود   

سلام،

در آلبوم قاصدک استاد شجریان که متاسفانه به محاق توقیف افتاد، شعری از نیما یوشیج را ایشان در دستگاه ماهور زمزمه کرده است که تقدیم حضورتان می‌کنم:

 

هست شب، یک شب دم کرده و خاک،

رنگ رخ باخته است

باد، نوباوه ابر، از بر کوه،

سوی من تاخته است

 

هست شب، همچو ورم کرده تنی،

گرم در استاده هوا

هم از این روست نمی‌بیند اگر،

گمشده‌ای راهش را

 

با تنش گرم، بیابان دراز،

مرده را ماند

در گورش تنگ،

با دل سوخته من ماند

 

به تنم خسته که می‌سوزد،

از هیبت تب

هست شب، آری شب

 

 

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :